هفت شهر عشق در شبکه پادپرس

شما وقتتون رو چطوری پر می کنید؟ وقت گذرانی، از دیدگاه اگزیستانسیالیستها کلکی هست که طبیعت انسان اختراع کرده تا به سادگی از زیر بار یاس خفیف روحی خودش فرار کنه. اما از دیدگاه خوشبین ترها وقت گذرانی این خاصیت رو داره که انسان به یکی از خواسته های همیشگیش، در تماس بودن با انسانهای دیگه، برسه. اما به چه کیفیتی؟

همه ادمها تقریبا در انتهای هر روز یه نگاه به کل روزشون میندازن و ته دلشون از خودشون می پرسن امروزم چطوری گذشت؟ سی مرغ چگونه وقتشون رو گذروندن که سیمرغ شدن؟

نظر اریک برن و تامس هریس در زمینه روابط متقابل بین انسانها و پر کردن وقت، این هست که همه آدمها وقتشون رو به شش مدل مختلف پر می کنند:

کناره گیری : مثل کسی که در یک مهمانی خانوادگی دائم سرش توی گوشی خودش هست یا روزنامه می خونه و یا دانش اموزی که به اصطلاح توی باغ نیست. جسمش هست اما توجهش یه جای دیگه است. حتی اگه به شما نگاه کنه یه جای دیگه فکر می کنه

مراسم : مراسم مذهبی، دید و بازدیدهای عید و … .

فعالیت ها: سر کار رفتن، نوشتن کتاب، پارو کردن برف، حاضر کردن تکالیف مدرسه، تمیز کاری توی خونه و … .

وقت گذرانی ها: پاکسازی طبیعت در یک گروه کوهنوردی، شرکت در فعالیت های گروهی با کسانی که قبلا اصلا باهاشون در تماس نبودیم. وقت گذرانی می تونه پایه و اساسی باشه برای انتخاب دوستان جدید.

بازیها: اوه این یکی برعکس اسم گول زننده اش، کمی خطرناکه. اریک برن بازیها رو به 36 دسته تقسیم می کنه و ریشه تمام بازیها رو در همون بازی که در کودکی سر هم میاوردیم میدونه؛ بازی ِ ” مال من از مال تو بهتره … “. از بدترین بازیهایی که بشر تا الان انجام داده، جنگ هست.

به عقیده برن و تامس هریس این پنج دسته اول تقریبا همیشه مردم رو از هم جدا نگه میدارن و اجازه نمیدن که وارد فاز صمیمیت بشن.

شاید اتفاقی که در سفر مرغها در داستان سیمرغ رخ داد و بسیاری از مرغها رو از ادامه سفر و همراهی با 30 مرغ بازداشت این بود که اون مرغها هم در پنج نوع اول پر کردن وقت مشغول بودن و وارد فاز صمیمیت نشده بودن.

فاز صمیمیت چی هست اصلا؟

صمیمیت یک پیوند عاری از بازیه، هدف افراد در این نوع رابطه یک چیز ظاهری و واهی مثل ثابت کردن این امر نیست که لباس من قشنگ تر از لباس توئه، یا حتی پرسش یا راه حل من بهتر از پرسش و راه حل توئه (سلام پادپرس). ایا چهار نوع اول پر کردن وقت، واقعا مانع صمیمت میشن؟ اگرچه چهار نوع اول می تونند ضایع کننده روابط نباشند اما اگر بر تمام لحظات زندگی یه نفر سایه بندازند، فرقی با بازیها ندارند. مثلا ادمی که تمام وقتش رو با کار کردن پر می کنه و از جنبه های دیگه زندگی غافل میشه. پس کی صمیمیت پیش میاد؟ وقتی که ترس در کار نباشه. جایی که تفاهم کامل بین افراد یک شبکه هست.

تامس هریس معتقده که اگرچه انسانها طبیعتا دوست دارن با هم متحد بشن و امید دارن که یه روز در کنار هم اوضاع جهان رو حسابی بهبود خواهند بخشید اما یه ترس ذاتی از نزدیک شدن به هم و صمیمیت، هم دارند. در واقع انسان می ترسه که خودش رو در دیگری گم کنه. اما هریس بیشتر شرح نداده که چرا این ترس وجود داره. ریشه ترس از یکی شدن از کجا میاد؟

پس چطوری در یک شبکه صمیمی بشیم؟ نظر عطار در این زمینه چیه؟

سوال سختیه، بذارین از عطار کمک بگیریم؛ عطار چطور در داستان سیمرغ این صمیمیت رو نشون داد؟ اون سی مرغ چه ویژگی متمایزی از سایرین داشتن که سیمرغ شدن؟ سیمرغ شدن چه خاصیتی داره؟

عطار در منطق الطیر به زیبایی این عدم صمیمیت رو شرح میده و دلایلی که یه عده از حرکت باز موندن رو در شعرش آورده؛ جالبه که همه اونها ترس از صمیمیت داشتند. دکتر حسن بلخاری در باب بزرگی فکر عطار در زمینه حرکت دست جمعی میگه:

” در قلمرو عرفان، آنانی که شاهد وصال را در آغوش کشیده‌اند، رسالتی یافته‌اند تا سخن بگویند. این خلاف میل ذاتی آنهاست. یعنی عارف را اگر به حال خود‌‌ رها کنند، خلوت گزین خواهد شد. چون عافیت در گوشه‌نشینی است. کثرت،‌ گاه چنان آلودگی می‌آورد که روح عارف را از ظلمت و فساد، شرحه شرحه می‌کند. ذات عرفان، عزلت‌جویی است اما پرسش اینجاست که پس چرا عطار که عارف است، «منطق الطیر» را می‌سراید؟ پاسخ این است که او خود منطق الطیر را آموخته بود و در این معنا به وادی طلب راه یافته بود. آنکه «طالب» شد، یعنی قصد «رفتن» کرده است. برای همین پس از سوال و جواب‌های متعدد که بین مرغان و هدهد از هفت شهر عشق در «منطق الطیر» یاد می‌شود. مرغان قصد رفتن به قاف می‌کنند. «هدهد» هادی و پیشوای آن‌ها می‌شود. مرغان پرسش‌هایی را پیش می‌کشند و هدهد به حکمت پاسخ می‌دهد. من از ذهن خلاق عطار در شگفتم که چنان عالمانه موانع مسیر را از زبان مرغان می‌گوید که اگر جواب هدهد را نشنویم، به مرغانی که عذر سفر می‌آورند، حق می‌دهیم.

پرندگان چون سخنان هد هد را شنیدند ،جملگی مشتاق دیدار سیمرغ شدند و همه فریاد برآوردند که ما آماده ایم ؛ما از خطرات راه نمی هراسیم ؛ما خواستار سیمرغیم! اما چون از خطرات راه اندکی بیشتر سخن به میان آورد ،برخی از مرغان از همراهی باز ایستادند و زبان به پوزش گشودند .

بلبل گفت :من گرفتار عشق گلم. با این عشق ،چگونه می توانم در جست و جوی سیمرغ این سفر پر خطر را بر خود هموار کنم ؟

در سرم از عشق گل سودا بس است زان که مطلوبم گل رعنا بس است

طاقت سیمرغ نارد بلبلی بلبلی را بس بود عشق گلی

هدهد به بلبل پاسخ گفت : تو بر گل مهر می ورزی و مهرورزی کار راستان و پاکان است امّا زیبای محبوب تو چند روزی بیش نیست. گل اگر چه هست بس صاحب جمال حسن او در هفته ای گیرد زوال

چرا اندکی بیش نمی اندیشی و به چیزی مهر نمی ورزی که جمال پایدار دارد و از هر چه گمان رود زیباتر است ؟

طاووس نیز چنین عذر آورد که من مرغی بهشتی ام ،روزگاری دراز در بهشت به سر برده ام . مار با من آشنا شد ؛آشنایی با او سبب شد مرا از بهشت بیرون کنند. اکنون آرزویی بیش ندارم و آن این است که بدان گلشن خرّم باز گردم و در آن گلزار با صفا بیاسایم. مرا از این سفر معذور دارید که مرا با سیمرغ کاری نیست .

هدهد پاسخ گفت :بهشت جایگاهی خرّم و زیباست امّا زیبایی بهشت نیز پرتوی از جمال سیمرغ است . بهشت در برابر سیمرغ چون ذرّه در برابر خورشید است:

چون به دریا می توانی راه یافت سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟

اگر همّت داری ، روی به سیمرغ آور که جمالی پایدار دارد و از هر چه گمان رود زیباتر است .

آن گاه بط با قبای سفید سر از آب بیرون کرد و چنین پوزش خواست که من به آب چنان خو گرفته ام که بی آن زندگی نتوانم کرد. پس چگونه می توانم از بیابان های خشک و بی آب بگذرم ؟این کار از من بر نیاید. پس باز شکاری که شاهان او را روی شست می نشاندند و با خویشتن به شکار می بردند ،چنین گفت :من بسیار کوشیده ام تا روی دست شاهان جا گرفته ام . پیوسته با آن بوده ام و برای آنان شکار کرده ام . چه جای آن است که من دست شاهان بگذارم و در بیابان های بی آب علف در جست و جوی سیمرغ سرگردان شوم ؟ آن به که مرا نیز معذور دارید. آن گاه جغد زبان به عذر خواهی گشود که من روزگاری است در ویرانه جای گرفته ام ؛چون شنیده ام در ویرانه گنج نهان باشد.

اما هدهد دانا یک یک آنان را پاسخ گفت و عذرشان را رد کرد و چنان از شکوه و خرد و زیبایی سیمرغ سخن راند که مرغان جملگی شیدا و دل باخته گشتند ؛بهانه ها فراسو نهادند و خود را آماده ساختند تا در طلب سیمرغ به کوه قاف سفر کنند.

و در نهایت:

چون نگه کردتد آن سی مرغ زود بی شک این سی مرغ ،آن سیمرغ بود

و سیمرغ ما در پادپرس

ما در پادپرس به یک حرکت جمعی به سمت بهبود اوضاع جهان فکر می‌کنیم. برای چشیدن طعم شیرین سیمرغ شدن، نیاز هست از سختی های راه همدیگه رو مطلع کنیم و بهم امید رسیدن به سیمرغ رو بدیم. لازمه یک حرکت جمعی به کار گرفتن هوش و خرد تک تک افراد و به اشتراک گذاری تجربیات و ایده ها و نظرایات با هم دیگه ست. پس ترسهامون رو از این نوع بودن در کنار هم ، فراموش کنیم و طلب رو آغاز کنیم. با کنار نهادن بازی ها و حرکت به سمت صمیمیت و یک دل شدن، راه سیمرغ شدن رو در کنار هم به هم دیگه یاد بدیم … .

برای ایجاد بهبود در جهان نیز چند وادی در ره است که از فرسنگ آن بی خبریم، ولی می‌دانیم که با طلب آغاز می‌شود، پس … .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *